مناظره الرجال«فردا»/مباحثه ای میان «جمشید مشایخی» با «احمد پورمخبر»
نقل است که شبی از شب ها مولانا پورمخبر در حیات بنشسته بود و قلیانی چاقی همی کرد که ناگاه ندایی از زیر زمین خانه اش بلند شد، که او را گفت:
ای که هفتاد رفت و در خوابی
مگر این چند روزه دریابی!!
مخبرا! قدر خود بدان، زیرا
گوهری در صدف، تو نایابی!!!
پس او را حالی
عجب درگرفت و با خود گفت دیگر از پا ننشینم تا به مقامات عالیه رسم!!
پس بعد از
ظهر همان روز زنگ خانه اش به صدا در آمد و پسرش از در درآمد که: «پدر چه
نشسته ای،
که در همین کوچه پایینی تست بازیگری گیرند!!! من که پذیرفته نشدم، تو نیز
بخت خود بیازمای!!!
باشد که مقبول افتد و جملگی عاقبت به خیر شویم!!!» پس چون مولانا پورمخبر
از ماجرا
آگاه شد، پابرهنه به جانب آن مکان روان شد و مولانا عطاران به سان عشق در
یک نگاه!!!
او را برای بازی در فیلمش شیفته و خواهان شد و کارش بالا گرفت!!! چنان که
همگان
انگشت به دهان بماندند که: «سر پیری و معرکه گیری و بازیگری؟!»
روزها گذشت و تا آنکه روزی روزگاری مولانا احمد پورمخبر، کلاه شاپو بر سر و دستمال یزدی بر دست، در حالی که با نیم دنگ صدایش، به شیوه کوچه باغی، ترانه فاخری با ترجیع بند:
اگه یادش بره که وعده با من داره، وای وای وای !!!!
اگه پیغوم بده، دیگه دوسم نداره وای وای وای...









به گزارش
به گزارش 
همچنين
يكي از محبوبترين و عاشقانهترين كارهاي او اين ترانه است:"پسرم بزرگ
شدي لالاييهام يادت نره، چقد واسهات قصه بگم دوباره خوابت ببره" او در
سالهايي كه تازه موسيقي پاپ در ايران پا گرفته بود، مجوز فعاليت گرفت و به
دليل اين كه به تقليد و شعرهاي بيمحتوا و سبك روي نياورد، طرفداران زيادي
پيدا كرد.










